سینمای ایران واقعیت را درباره رمزارز نمیگوید؟
مهسا بهادری / طبق آخرین آمار منتشرشده در بهار ۱۴۰۴، بیش از ۲۳ درصد از ایرانیان تجربه سرمایهگذاری در بازار ارزهای دیجیتال را دارند؛ بازاری که برای بسیاری به آخرین پناهگاه در برابر غول تورم تبدیل و برای گروهی دیگر به دلیل نوسانهای تند نمودارها یا گاه ترس از دست دادن فرصتهای سودآور بیش از پیش جذاب شده است.
اما درست در روزهایی که رمزارزها در زندگی روزمره مردم فراگیر میشوند، سینما و نمایش خانگی ایران فرسنگها از واقعیت عقبترند. تصویر «آدم پولدار» در فیلمهای ما هنوز همان کلیشههای نیمقرن پیش است: روبدوشامبر، صبحانههای مجلل با آبپرتقال، سیگار برگ و میز بیلیارد. نشانههای نخنماشدهای که حتی با صدای بسته هم داد میزنند با یک ثروتمند احتمالا «ضدقهرمان» طرفیم؛ انگار که هوش مالی، تجارت مدرن و زیست اقتصادی جدید مردم هنوز پشت درهای سینمای ایران متوقف مانده است.
دیگر چند وقتی است که این کدگذاری بصری تغییر کرده و موارد جدیدی به ویترین آدمبدهای سینمای ایران اضافه شده است: کیف پول ارز دیجیتال (ولت)، بلاکچین و ترید و تریدرها. اما آیا واقعا جهان پیچیده رمزارز اینگونه است؟ شادمهر راستین، نویسنده و منتقد سینما این تغییر نشانهها را در کالبد سینمای ایران بررسی میکند.
تسلط پلتفرمها و دیکتاتوری الگوریتم
راستین در پاسخ به این پرسش که چرا شخصیتهای منفی در سینما و محصولات تصویری ایران اغلب به شکلی تیپیکال و دور از واقعیت به تصویر کشیده میشوند، میگوید: «اگر تاریخ سینما را مرور کنیم، میبینیم هر زمان قرار است شخصیتی با نیت منفی یا فردی که در برابر خواست قهرمان قرار میگیرد و نقش ضدقهرمان را دارد به تصویر کشیده شود، در آثار ضعیف نخستین اتفاق این است که او هویت انسانی خود را از دست میدهد و به یک تیپ تقلیل پیدا میکند. در چنین فیلمهایی، شخصیت منفی از ابتدا تا انتها چیزی جز یک کلیشه ثابت نیست و هیچ پیچیدگی یا تحول انسانی در او دیده نمیشود.»
او با اشاره به نبود علت و انگیزه از شخصیت افراد توضیح میدهد: «مورد دیگر فقدان انگیزه است. در این آثار، ما نمیفهمیم چرا او بد است؛ فقط بد است. نهایتاً خباثت به حسادت یا بدذاتی تقلیل مییابد، بدون اینکه پیچیدگیهای انسانیاش درک شود. فیلمساز مدام با رفتار و گفتار، تأکید میکند که این آدم بد است. تأکیدی که در واقع برای توجیه خوبی قهرمان مقابل است. این مسئله از یک ناتوانی عمیقتر میآید؛ آن هم این است که ما نمیدانیم چگونه باید خوب را نشان دهیم، بنابراین بد را بهشکلی اغراقآمیز تصویر میکنیم.»
این منتقد سینما بایادآوری نماد آدمهای بد در تاریخ سینمای ایران توضیح میدهد: «از اولین فیلمها، آن آدمهای کتوشلواری، کراواتی و مؤدب، اغلب آدمهای بدی بودند. مثلا در بسیاری از فیلمها، آدمهای مبادی آداب، باسواد و متعلق به طبقه متوسط رو به بالا چون تحصیلکرده بودند و ظاهر مرتبتری داشتند، در مقابل روستاییها، کلاهمخملیها، راننده تاکسیها یا دستفروشها قرار میگرفتند و به عنوان شخصیت منفی معرفی میشدند. حتی بعد از اصلاحات ارضی سال ۱۳۴۲ این تیپسازی پررنگتر هم شد. اربابها در فیلمها آدمهایی بودند که روزشان به خوشگذرانی میگذشت، شبها اهل رقص و عیش بودند، احتمالا باسواد و باکلاس هم بودند و همینها برای منفی شدنشان کافی بود.»
راستین ادامه میدهد: «در عصر اینترنت هم بلاگرها و تریدرها آدمهای بدی به نمایش گذاشته میشوند. این همان عشق و نفرتی است که مخاطب نسبت به یک موضوع دارد. الان جامعه نسبت به بلاگرها و اینفلوئنسرها گارد دارد، در حالی که همه آرزو دارند همان میزان فالوور و همان میزان درآمد را داشته باشند. این دقیقاً همان تناقض سینمایی است؛ از کسی متنفر هستیم که تمام آرزویمان رسیدن به جایگاه اوست.»
سینمای جهان ترید را تقدیس میکند
در حالی که در سینمای بدنه ایران، ترید و بازار با مفاهیمی مثل دلالبازی و خباثت گره خورده، سینمای جهان سالهاست که تریدرها را به عنوان قهرمانان درگیر با هوش، استرس و حقیقت سیستماتیک به تصویر کشیده است. مثلا فیلم «رکود بزرگ» (The Big Short)شاید بهترین نقضکننده برای کلیشه تریدر خبیث باشد. در این اثر معاملهگران بدمن نیستند. آنها تنها کسانی هستند که به اعداد و ارقام اعتماد میکنند و متوجه فروپاشی دروغین سیستم میشوند. در واقع کارگردان به جای شیطانسازی، از تریدرها به عنوان چشمهای بیدار جامعه استفاده میکند. آنها نهادهای فاسد را رسوا میکنند. اینجا هوش ریاضی و دقت تحلیلی تریدر، ارزشمندترین سرمایه اوست، نه چیزی که او را شرور کند.
یا مثلا فیلم «در جستوجوی خوشبختی» (The Pursuit of Happyness) روایتی کلاسیک و انسانی از مسیری است که یک انسان برای رسیدن به امنیت اقتصادی طی میکند. در این فیلم، ترید یک مهارت آموختنی و سختکوشی محض است. سینمای ایران تریدر را کسی میداند که کار نمیکند و پول در میآورد؛ اما «در جستجوی خوشبختی» نشان میدهد که تریدرها چقدر برای موفقیت میجنگند، شکست میخورند و دوباره بلند میشوند.
در فیلم «مارجین کال» (Margin Call)ما با تریدرها و مدیران سرمایهگذاریای طرف هستیم که در یک شب بحرانی باید تصمیمی بگیرند که تمام بازار را تکان میدهد. این در شرایطی است که به گفته منتقدان سینمای ما هنوز در مرحله خوب یا بد بودن اخلاقی آدمها گیر کرده است.
راستین درباره بازتعریف معانی و منفعل شدن کارگردانان سینما و سریال توضیح میدهد: «یک تعریف عامیانه و سادهسازیشده از بد بودن شکل گرفته است؛ یعنی کسی که در چرخه تولید نباشد، کار یدی نکند، تحصیلات عالیه داشته باشد، زبان خارجی بلد باشد یا آداب اجتماعی متفاوتی داشته باشد، بهراحتی میتواند در سینمای عامهپسند به عنوان آدم بد کدگذاری شود. اگر فیلمهای قدیمی را ببینید، خیلی وقتها هر کسی زبان خارجی بلد است یا نوع دیگری از حرف زدن دارد، مشکوک یا منفی جلوه میکند. حالا این ماجرا به تریدرها سرایت کرده آن هم در شرایطی که چرخه اقتصادی بزرگی وابسته به این افراد است.»
حسرت بخاطر پول زیاد بدون کار فیزیکی
فیلمسازان مدرن، نه به خاطر جسارت هنری، بلکه به خاطر فشار ویو گرفتن و لایک خوردن، ناخودآگاه در حال ساختن آثاری هستند که مخاطب را در منطقه امن فکریاش نگه دارد. این یعنی مرگ آنتاگونیست یا همان ضدقهرمان؛ چرا که تماشاگر امروز، تحمل دیدن دشمن پولداری را ندارد که حرفهایش ممکن است درست باشد.
این منتقد با اشاره به فاصله میان واقعیت اجتماعی و بازنمایی سینمایی توضیح میدهد: « متاسفانه، اکنون سینما به جای اینکه پیچیدگی شخصیت منفی را نشان بدهد، او را به یک تیپ ساده و قابل پیشبینی تقلیل میدهد. نتیجه این میشود که نه آدم بد و نه آدم خوب مطابق واقعیت نیستند. در حالی که در زندگی واقعی، مرز میان خیر و شر اینقدر ساده و دمدستی نیست.»
راستین درباره تفکر جامعه نسبت به تریدرها میگوید: «امروز در ذهن عوام، کسی که روی رمزارز کار میکند و سود کلانی میبرد، آدمبد داستان است؛ چون مردم فکر میکنند این آدم بدون کار سنتی و فیزیکی ، پولدار میشود. آیا کارگردان امروز، انگیزهای برای تغییر این باور غلط و آگاهیبخشی دارد، یا ترجیح میدهد همان باور عوام را تایید کند؟ در پاسخ باید گفت کارگردانی که میخواهد باور مردم را عوض کند، جایگاهی متفاوت دارد؛ مثلاً جایگاهی در حد سهراب شهیدثالث. اما واقعیت این است که اکثر کارگردانان و تهیهکنندگان ترجیح میدهند باور عوام را تایید کنند. چرا؟ چون برایشان بهصرفهتر است.»
این نویسنده با اشاره به اینکه این بازی دوسر برد است میگوید: «مخاطب دوست دارد ببیند یک آدم پولدار و میانسال، توسط یک دختر فقیر سرکیسه میشود. این برای تماشاگر لذتبخش است. فکر نکنید این فقط مختص ایران است؛ در ترکیه، روسیه، هند، کره و آمریکای لاتین هم همین است. همه کسانی که به پلتفرمهای پخش فیلم وابستهاند، فقط در سریالها میتوانند انتقامشان را از پولدارهای باهوش بگیرند. خب، بگذارید بگیرند! کسی دنبال آگاهی نیست، همه دنبال رویافروشی هستند.»
این منتقد در پایان و با اشاره به اینکه این تیپسازی یک استراتژی آگاهانه توسط برخی کارگردانان برای بقاست بیان میکند: «یک قانون نانوشته وجود دارد که مدیران و سازندگان فیلم برای اینکه در بازار بمانند، برخلاف واقعیتهای اقتصادی کشور، حتی تفکر مخاطب رفتار میکنند. بازیگر هم وقتی میبیند با نقشهای تکراری و پرفروش پول درمیآورد، چرا باید ریسک کند و سراغ فیلمهای عمیق برود؟ وقتی وارد این فضا میشوید، دیگر کارگردانان به دنبال گفتن واقعیت جامعه نیستند به همین دلیل هم تریدرها بد میشوند.»
منبع: etemadonline-785110