صفحه اصلي > ایران > تشییع یک رهبر، آغاز یک پرسش بزرگ؛ آیا زمان بازتعریف سیاست خارجی ایران فرا رسیده است؟

تشییع یک رهبر، آغاز یک پرسش بزرگ؛ آیا زمان بازتعریف سیاست خارجی ایران فرا رسیده است؟


امروز, 17:35. نويسنده: HodHod

گاهی تاریخ، پرسش‌های بزرگ خود را نه در میدان جنگ، بلکه در سکوت پس از یک مراسم باشکوه مطرح می‌کند. مراسم تشییع رهبر ایران نیز فارغ از ابعاد مذهبی، ملی و سیاسی آن، اکنون یک پرسش اساسی را پیش روی سیاست‌گذاران قرار داده است؛ آیا جمهوری اسلامی در آستانه ورود به مرحله‌ای تازه از سیاست خارجی قرار دارد یا آنکه همان مسیر چند دهه گذشته با همان الگوها، همان ادبیات و همان شیوه تصمیم‌گیری ادامه خواهد یافت؟ این پرسشی است که پاسخ آن نه در شعارهای مراسم، نه در شمار هیأت‌های خارجی حاضر و نه در حجم پوشش رسانه‌ای، بلکه در تصمیم‌هایی نهفته است که طی هفته‌ها و ماه‌های آینده اتخاذ خواهد شد. تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده است که تحولات بزرگ در رأس هرم قدرت، دیر یا زود بر شیوه حکمرانی، اولویت‌های سیاست داخلی و نوع تعامل با جهان اثر می‌گذارد. اکنون نیز طبیعی است که نگاه بسیاری از تحلیلگران، دانشگاهیان و فعالان سیاسی به این دوخته شود که آیا این مقطع تاریخی می‌تواند سرآغاز بازنگری در برخی رویکردهای سیاست خارجی باشد یا خیر.

واقعیت آن است که ایران امروز با ایران دو یا سه دهه قبل تفاوت‌های بنیادین دارد. جامعه ایران تغییر کرده، نسل جدید مطالبات متفاوتی دارد، اقتصاد کشور با فشارهای مزمن ناشی از تحریم، محدودیت‌های بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری و فرسایش زیرساخت‌های تولید روبه‌رو است و هم‌زمان نظم منطقه‌ای نیز در حال تغییر است. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان سیاست خارجی را صرفاً به‌عنوان حوزه‌ای مستقل از اقتصاد، رفاه عمومی یا کیفیت زندگی شهروندان تعریف کرد. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که در جهان امروز، سیاست خارجی موفق تنها آن سیاستی نیست که از مرزها دفاع کند، بلکه سیاستی است که بتواند فرصت‌های اقتصادی، فناوری، سرمایه، تجارت و همکاری‌های علمی را نیز برای کشور فراهم سازد. این همان نقطه‌ای است که طی سال‌های گذشته بارها از سوی اقتصاددانان، دیپلمات‌های پیشین و بخشی از جریان اصلاح‌طلب مطرح شده است؛ اینکه سیاست خارجی باید بیش از گذشته در خدمت توسعه ملی قرار گیرد.

هیچ تردیدی وجود ندارد که جمهوری اسلامی در طول دهه‌های گذشته با چالش‌های امنیتی جدی مواجه بوده و بخش مهمی از سیاست خارجی خود را بر پایه بازدارندگی، حمایت از امنیت ملی و مقابله با تهدیدهای منطقه‌ای تنظیم کرده است. این رویکرد از منظر حامیان آن، مانع از انتقال ناامنی به داخل مرزهای ایران شده و جایگاه منطقه‌ای کشور را تقویت کرده است. اما در کنار این واقعیت، پرسش دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت؛ آیا همه ابزارهایی که در گذشته برای تحقق این اهداف به کار گرفته شده‌اند، همچنان با همان میزان کارآمدی پاسخگوی شرایط امروز هستند؟ در علم سیاست، هیچ راهبردی مقدس یا تغییرناپذیر نیست. حتی موفق‌ترین سیاست‌ها نیز زمانی که محیط پیرامونی تغییر می‌کند، نیازمند ارزیابی و اصلاح هستند. تفاوت میان یک نظام سیاسی پویا و یک نظام سیاسی ایستا دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود؛ اینکه آیا توان بازنگری در شیوه‌ها را دارد یا خیر.

امروز کمتر اقتصاددانی را می‌توان یافت که نقش سیاست خارجی را در وضعیت اقتصاد ایران انکار کند. محدودیت در مبادلات بانکی، دشواری جذب سرمایه‌گذاری خارجی، افزایش هزینه تجارت، کاهش دسترسی به فناوری‌های نوین و بی‌ثباتی ناشی از تنش‌های مستمر منطقه‌ای، همگی بر رشد اقتصادی و معیشت مردم اثر گذاشته‌اند. این بدان معنا نیست که همه مشکلات اقتصادی ایران محصول سیاست خارجی است؛ ساختار اقتصادی، نظام بودجه‌ریزی، بهره‌وری پایین، فساد و سوءمدیریت نیز نقش مهمی دارند. اما نادیده گرفتن سهم سیاست خارجی در این معادله نیز با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. از همین رو، بازنگری در سیاست خارجی، اگر با هدف کاهش تنش‌های غیرضروری، گسترش تعاملات اقتصادی و افزایش ظرفیت دیپلماسی انجام شود، می‌تواند یکی از ابزارهای بهبود شرایط اقتصادی نیز باشد.

از سوی دیگر، جهان نیز دیگر همان جهان دهه‌های گذشته نیست. رقابت قدرت‌های بزرگ، ظهور بازیگران جدید، تغییر مسیرهای انرژی، گسترش اقتصاد دیجیتال و تحولات فناوری، قواعد بازی را تغییر داده‌اند. بسیاری از کشورهایی که زمانی صرفاً بر رقابت‌های ایدئولوژیک یا امنیتی تمرکز داشتند، امروز تلاش می‌کنند میان حفظ منافع راهبردی و توسعه اقتصادی تعادل ایجاد کنند. این تحول، پرسشی جدی را پیش روی ایران نیز قرار می‌دهد؛ آیا می‌توان همچنان با همان ادبیات و همان ابزارهای گذشته، در محیطی کاملاً متفاوت به دنبال تأمین منافع ملی بود؟

 در روزهای مراسم تشییع، رسانه‌های جهان تنها به تصاویر سوگواری نپرداختند. بسیاری از آنها در کنار پوشش مراسم، آینده سیاست خارجی ایران، احتمال تغییر در رویکرد دیپلماتیک، وضعیت مذاکرات و چشم‌انداز روابط ایران با قدرت‌های جهانی را نیز تحلیل کردند. این خود نشان می‌دهد که نگاه جهان به ایران، صرفاً معطوف به یک رویداد داخلی نبود، بلکه آن را نقطه‌ای برای ارزیابی مسیر آینده جمهوری اسلامی می‌دانست. این ارزیابی‌ها لزوماً درست یا کامل نیستند، اما نشان می‌دهند که تصمیم‌های آینده ایران تا چه اندازه برای بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی اهمیت دارد.

از منظر اصلاح‌طلبی، شاید مهم‌ترین مسئله این باشد که سیاست خارجی نباید صرفاً در قالب امنیت تعریف شود. امنیت، شرط لازم برای توسعه است، اما شرط کافی نیست. کشوری که امنیت دارد اما سرمایه‌گذاری، رشد اقتصادی، امید اجتماعی و تعامل مؤثر با اقتصاد جهانی ندارد، در بلندمدت با چالش‌های دیگری روبه‌رو خواهد شد. اصلاح‌طلبان طی دو دهه گذشته بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که سیاست خارجی باید به ابزاری برای افزایش رفاه عمومی، کاهش فشار بر زندگی مردم و تقویت جایگاه اقتصادی ایران تبدیل شود، نه اینکه صرفاً در چارچوب تقابل دائمی با دیگران تعریف شود. این دیدگاه البته با مخالفت منتقدانی روبه‌رو است که معتقدند هرگونه انعطاف بیش از حد می‌تواند به تضعیف بازدارندگی و افزایش فشار خارجی منجر شود. همین اختلاف دیدگاه، یکی از مهم‌ترین منازعات فکری در سیاست ایران طی سال‌های اخیر بوده است.

اکنون که کشور وارد مرحله‌ای تازه شده است، شاید زمان آن رسیده باشد که این گفت‌وگو با صراحت بیشتری دنبال شود. بازنگری در سیاست خارجی به معنای عبور از اصول قانون اساسی یا نادیده گرفتن امنیت ملی نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای بازنگری در روش‌ها، اولویت‌ها و ابزارها باشد. دیپلماسی، مذاکره، تنش‌زدایی، همکاری اقتصادی و حضور فعال در نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی، منافاتی با حفظ منافع ملی ندارند. بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نیز هم‌زمان که توان دفاعی خود را تقویت کرده‌اند، مسیرهای تعامل اقتصادی و سیاسی را نیز گسترش داده‌اند.

اگر مراسم تشییع توانست تصویری از انسجام درونی کشور ارائه دهد، اکنون نوبت آن است که این انسجام در عرصه تصمیم‌گیری نیز خود را نشان دهد. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری انتظار دارد سیاست خارجی نه فقط از منظر ژئوپلیتیک، بلکه از زاویه تأثیر آن بر زندگی روزمره مردم نیز ارزیابی شود. شهروندان حق دارند بپرسند نتیجه هر تصمیم دیپلماتیک برای اشتغال، تورم، ارزش پول ملی، سرمایه‌گذاری، فناوری، آموزش و آینده فرزندانشان چیست. این پرسش‌ها نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از الزامات حکمرانی پاسخگو در دنیای امروز است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین میراث هر تحول تاریخی، فرصتی باشد که برای بازاندیشی فراهم می‌کند. پایان یک دوره، الزاماً به معنای پایان یک راه نیست، اما می‌تواند آغاز بازنگری در شیوه پیمودن آن راه باشد. اگر سیاست خارجی ایران بتواند از این مقطع تاریخی برای افزایش عقلانیت، گسترش دیپلماسی، کاهش هزینه‌های غیرضروری و پیوند عمیق‌تر میان منافع ملی و رفاه عمومی استفاده کند، این تحول می‌تواند به فرصتی برای تقویت جایگاه ایران در منطقه و جهان تبدیل شود. اما اگر همه چیز صرفاً به تکرار الگوهای پیشین محدود بماند، این پرسش همچنان باقی خواهد ماند که آیا از یک لحظه تاریخی، تنها برای ثبت یک مراسم استفاده شد یا برای آغاز فصلی تازه در حکمرانی و سیاست‌ورزی نیز بهره گرفته شد.

 

منبع: etemadonline-781744


بازگشت